
سلام با کلی تاخیر در خدمتتون هستم. این چندروز فوق العاده سرم شلوغ بود و کلی کار داشتم.البته فوق العاده خوش گذشت.به جرات میتونم بگم از روز 4شنبه تا 1شنبه بهترین روزای عمرم بود بس که بهم خوش گذشت و در آرامش بودم. چهارشنبه که قرار بود میلاد بیاد ولی این بشر خوشمرگی بازیش گل کرده بود نمیگفت کی میام!!من بدبخت هم از صبح بیدار شدم قورمه سبزی پختن .هلاک بودم از خستگی و گرسنگی و بیخوابی. طرفای ساعت 3ونیم اومد.در رو که باز کردم دلتنگی و بی قراری دوتامون از چشمامون معلوم بود.اومد تو روبوسی کردیم و همدیگه رو بغل کردیم و کلی ابراز عشق و محبت بهم دیگه کردیم و میلاد...
ادامه مطلب